گاهی به من نگاه کن…..
بازم طلوع خورشید و شروعی دوباره وتکرار مکررات زندگی یک نواخت من نمی دونم شما هم اینجوری هستید یا نه ولی فکر می کنم هر ادمی وقتی چشممش رو به یه روز جدید باز می کنه قبل از سلام به خودش فکر می کنه به خواسته هاش ارزوهاش کلا به چیز های مهم زندگیش حالا نمی دونم شما اینجوری هستید یان نه ولی من قبل از سلام به دوباره زندگی خودم قبل از هر چیز فکر می کنم امروز یه روز جدیده و امروز شاید همه چیز جدیده حتی احساس من لبخند می زنم و به پنجره اتاق زول می زنم ولی تا نگاهم به رنگ سبز درخت و پرتو های نور خورشید می یوفته می فهمم که همونم که هستم هنوز هیچ شایدی به یقین تبدیل نشده هنوز باید باشم چیزی که هستم .
عید شما مبارک
من و پسران
Add comment آوریل 4, 2009
وبلاگ همجنسگرا کچولو
خب هنوز نظر خیلی از ادما در گیره ما همجنسگرا ها ماست که فکر می کنن به این که همجنسباز مجرمه یا بیمار ……..
چند وقت پیش توی یه وبلاگ غیر دگر باش با متن بالا رو به رو شدم مرتیکه هنوز نمی دونه همجنسباز با همجنسگرا فرق داره و اون همجنسبازه که هم مجرمه هم مریض و همجنسگرا نه مجرمه نه مریض یه ادم مثل خودشه با یکم فرق همون مقدار که قیافه خودش با ننه اش فرق داره ….
تیتر این متن رو به یاد اون زمان که بالای وبلاگم بود زدم البته مثل اینکه هنوز کوچکترین بلاگر همجنسگرام یکم دیگه دوباره اون بالا می زنم .
واما برای اول فروردین یه سوپ رایز دارم از نوع مامانش …………. منتظر باشید و ابتکاری جدید از می اند بویز
1 comment مارس 14, 2009
حال من خیلی خوشه ……..
اصلا نمی فهمم امروز روز گیر دادن بود …..
اولش یارو فروشنده دوساعت مارو گذاشته سر کار که ببخشید اقا چند سالته شما خجالتی وای مامانم اینا البته این تیکه دوم خجالتی
مامانم اینا رو از خودم اومدم ….. خلاصه منم با غرور سرم بالا کردم باد تو گلوم انداختم 18 مشکلی هست ؟؟؟؟؟؟؟
بنده خدا فروشند که داشت شبیهه تخم چپ اسب زرو می شد به تابلوی زیر 18 سیگار ممنوع اشاره کرد ….
منم نیشم رو باز کردم گفتم خب ؟ منم گفتم 18 سالمه بنده خدا فروشنده ……. در نقطه مقابل من ک ی ر شد .
امشب خیلی سبک هستم … اخه پنج دقیقه پیش توالت بودم … شوخی کردم . گاهی اوقات درد دل با یه ادم غریبه خیلی خوبه جدی می گم ادم خیلی سبک میشه بی خود نیست خانم ها بشتر از اقایون عمر می کنن چون عقب اتوبوس می شینن !
شبا که ما می خوابیم اقا پولیسه بیداره ما خواب خوش می بینیم اون دنبال اینه که کون ما بزاره ……
از این که دیر به روز کردم ببخشید هم انترنتم مشکل داره هم کون کشاد فوشار داره همون فشار بخونید ……
تا حالا چیزی راجب نخورده مسته شنیدید امشب حکایت منه ………
Add comment مارس 13, 2009
ترو دوست دارم زیاد ……
تو رو دوست دارم زیاد نگو باز دلت میاد منو تنها بزاری .
توی اخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقطه رفتنه تورو می سپارم به خاک تورو میسپارم به عشق برو با ستاره ها تو رو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت ترو دوستارم وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بقلت می گیرمو میمیرم به سادگی تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت صفر تورو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر مثل کودکی تورو بقلت میگیرمو این دل قریبم با تو میسپارم به خاک توی اخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه تورو میسپارم به خاک تورو میسپارم به عشق برو باستاره ها .
هر بار می رم بیرون قدم بزنم تو گوش خودم زمزمه می کنم اخه لعنتی تو چه مرگته .
Add comment مارس 5, 2009
گاهی میشکنم چه ساده …….
دلم انقدر گرفته که حتی نمی تونم به تنها ی خودم فکر کنم اخ خدا یا ……… فکر کنم سیگاری شدم .
همه بدنم از سر تا پا داره تحلیل میره . انقدر حالم بده که نمی تونم وصف کنم .
نمی دونم بعضی از ادما چه جوری به خودشون اجازه میدن هر کاری دوست دارن بکنن. دیروز بعد از دیدن رضا( پسر ) باید می
رفتم مطب دکتر برای گرفتن یه نامه . اولش خوشحال بودم …. ولی بعد حسابی حالم گرفته شد از ساعت 7 منطزر دکتر شدم . توی
مطب یه پسره بود که حسابی داشت می خورد ادم رو . از سنگینی نگاهش رفتم بیرون مطب اونم اومد رفتم بیرون از ساختمون اونم اومد پشت سرم .
اون : ببخشید
من : بله
اون : می تونم شمارتون رو داشته باشم
من : بله
( خب اغراق نمی کنم جنس خوبی بود به قول رضا اندامی و خوشتیپ بود )
شمارم رو یادشت کرد بعد همون جا زنگ زد گوشیم گفت : اسم منم محمد هست من می رم بالا دکتر اومد زنگ می زنم بیای بالا منم که حسابی هیجان زده شده بودم فوری اس ام اس دادم رضا اره رضا که از پاقدم تو …. جریان رو براش تعریف کردم .
خلاصه دکتر امود کار اون زود تر از من تموم شد . دم در که رسید به من تا اومدم بگم خدا حافظ گفت دم در وایسادم . خلاصه مهلت نداد من به گم نه فلان اینا .
توی مطب بهش زنگ زدم که تو برو من خودم می رم گفت باشه ولی وقتی ساعت نه داشتم ساختمون تغریبا خالی مطب رو ترک می کردم یک هو جلم سبز شد . حسابی ترسیده بودم . ابروهاش رو تو هم کشید گفت تو که گفتی من از مطب رفتم ( حدود یک ربع قبلش زنگ زده بود بهم که کارم تموم شده ؟ منم گفتم اره تو راه خونه ام . )منم گفتم تموم شد کارم دیگه داشتم می رفتم . گفت سرت رو بیار جلو سرم رو بردم جلو گردنم رو بوس کرد گوفت تو خیلی خوشگلی علی من …. قبل از این که زر زر کردنش تموم شه پرتش کردم اون وره پله ها خودمم دویدم بیرو ن این در لعنتی بسته بود باید از در پشت ساختمون می رفتم دودم سمت پارکینگ با اخرین قدرتم یه ماشین دم در پارک بود که یک نفرم توش نشسته بود تا منو دید حسابی تعجب کرد فهمیدم که با هم بودن نفهمیدم چه جوری ولی به سرعت خودم رسوندم سر کوچه
ونک ………ونک تاکسی دوم نگه داشت سوار شدم از سر اونجا تا نک حدود 15 بار زنگ زد 3 اس ام اس داد که کلی
معضرت خواهی کرده بود داشتم بالا می اردم حالم ازهرچی گی بود به هم داشت می خورد . توی یکی از اس ام اس هاش گفته بود
من همجنسبازم دوست داشتی زنگ بزن ………..پسره عوضی . از ونک تا سر دکه نزدیک پایتخت خودم رو کنترل کردم کلاهم رو
کشیدم تا جلوی چشمام رو سرم شرو کردم زار زدن تا نزدیک نیایش چهارتا وینستون تموم کردم هیچی درست نمی دیدم داشتم تو خیابون مثل مستا راه می رفتم بجوری گرفته بودم .
حالم انقدر بد بود که تو مدرسه امروز همش خواب بودم .
امروزم نزدیک ساعت 10 بود نتونستم تحمل کنم زدم بیرون از خونه هدفونم رو گذاشتم تو گوشم برای بار هزارم اهنگ مازیار فلاحی - ترو میسپارم به خاک تور میسپارم به عشق گوش دادم . قدم می زدم تا نیم ساعت پیش .
هیچ وقط بلد نبودم برای چیزای که دوست دارم برای کسای که دوستشون دارم بجنگم هیچ وقط ………………….
Add comment مارس 2, 2009
کاش مثل هم بودیم …………
گاهی اوقات با خودم می گم چی می شد خدا همه ادما رو مثل هم بسازه می دونم نظریه احمقانه ای هست ولی یه خورده فکر کنید .
اگه همه ادما مثل هم دیگه بودن چیزی به نام دگر باش نبود . انتخاب خیلی راحت بود . خیلی راحت می تونستی فراموش کنی . و…و …و
روز ها می گریزند از پی هم و من می مانم با خاطره ها باغم دوری تو و باز روزی دیگر که هنوز فراموشت نکردم .
تو زندگی یاد گرفتم سنگ باشم تا بتونم پیشرفت کنم نه احساسی نه حس تعلقی هیچی بشکنم برم جلو
با لگد یک بچه یا پرتاب شدنم به طرف یک شیشه باز منم که می مونم پس باید سنگ باشم تا بتونم برم جلو فرقی نمی کنه.
احساس بدی دارم به ادم ها همه شدند یک سری ادم ظاهری فردی که فقد می خوان نشون بدن روشن فکرن . ولی وقتی از بالا بهشون نگاه می کنی می بینی فقط یه توهم پوچ هستند نه بیشتر .
من فراموش کردم تو چطور ؟
Add comment فوریه 22, 2009



